ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

بالاخره سارینا نشست و من به آرزوم رسیدم

سلام سارینای من عشقم خیلی وقته برات مطلبی از اوضاع و احوالت ننوشتم چون همش درگیر خاستگاری رفتن برای دایی میثم بودیم که تموم شد رفت ولی کم مونده بود زن دایی گیرت بیادا خلاصه این که اتفاقایی افتاد که از همه خوبتر و بهتر این بود که تو تونستی بشینی بدون کمک کسی تقریبا از وقتی وارد 8 ماهگیت شدی من و بابایی کلی باهات تمرین میکردیم تا بتونی بشینی و تو هم کم کم از 15.4.92 تونستی با کمک ما بشینی ولی 2.3روزی که به تنهایی میتونی بشینی و من به آؤزوم رسیدم اگه بدونی از وقتی بدنیا اومدی عاشق دیدن همچین روزی بودم البته چندتا چیز دیگه هم هست مثل اینکه برای اولین بار بگی مامان و بابا و یا کم کم بخای راه بری و نتونی هی بخای وایسی و قدرتش نداشته باشی و هی ...
28 تير 1392

ماه مبارک رمضان92.4.19

دختر گلم امروز همه ی مسلمانها به یه مهمونی بزرگ  و قشنگ دعوت شدن که میزبان این مهمونی خدای بزرگ و این مهمونی تا 1ماه ادامه داره و در خانه خدا به روی همه بازه تا هرکسی دوست داره به این مهمونی بره.امروز ماه مبارک رمضان شروع شد و منم تصمیم گرفتم البته اگه خدا کمک کنه این 30 روز روزه بگیرم پارسال توی همچین ماهی یادش بخیر من باردار بودم چقدر شله زرد و زولبیا بامیه بابایی برام میخرید میاورد  و میگفت بخور بخور تا به سارینا برسه از همون موقع فقط هوای تورو داشت به ظاهر به من میرسید و میگفت بخور بخور که من بخورم بیاد اون داخل برای تو و اگه هم نمیخرید خودم میرفتم میخریدم بابام بگو چقدر شله زرد میاورد وای الان کلی هوس کردم ولی سارینا ...
19 تير 1392

........!

            از آدم ها  بگذر.....!              دلت راگنده تر کن.....!                ناراحت نباش که چرا جاده رفاقت باتو.......!                  همیشه یکطرفه است....!                    مهم نیست اگر همیشه یکطرفه ای....!           ...
13 تير 1392

8ماهگیت مبارک گلکم92.4.9

گل سفیدم 8ماهگیت مبارک دیروز وای باورم نمیشه تو 8ماهه شدی دیروز بردمت بهداشت تا چکاپ بشی و ماشالله بزنم به تخته وزنت8800وقدت67 و دورسرت 47 بود و میگفت همه چیزت عالی فقط گفت اضافه وزن داری نتیجه اینکه داری شبیه مامانت میشی بعدش رفتم برات زانو بند و بالشت مسافرتی خریدم  که بعدا عکساش میزارم برات ولی ماشالله جوجه شیطونی شدیا دیگه وقتی توی روروئک میزارم توی همه اتاقها سرک میکشی و باید بیام دنبالت و بیارمت بیرون عکسای 8ماهگیت  شب برات میزارم      زانو بند و بالشت مسافرتیت     و.............. عکسای 8ماهگیت         ...
12 تير 1392

اولین باری که سارینا رفت دریا و شناکرد92.4.7

جیگرمامان دیروز برای اولین بار من و تو بابارفتیم دریا تا کمی شناکنیم و ساعت 6و30 رفتیم پیش دریای گمرک و ماشین و پارک کردیم و لباس و مامیت باز کردم و شرت تنت ردم و باباییم لباسش عوض کردو توروبغل کرد که برید شنا کنید ولی من چون یه مشکل شرعی داشتم نتونستم بیام توی آب و حالم گرفته شده بود وای من توی این موندم چرا من هروقت میخام برم مسافرت یا جایی بریم برای تفریح این مشکل شرعی جلوتراز من میاد وای از دستش خسته شدم ولی من فقط تا زانو تونستم بیام توی آب و تو باباجونت رفتی شنا اولش تا گذاشتت توی آب ترسیدی و گریه کردی ولی یکم که ما بهت خندیدیم و روی صورتت آب پاشیدم خوشت اومد و شروع به خندیدن کردی وقتیم که روبروی موجا میگرفتت بابایی و موجا بهت میخ...
8 تير 1392

روزهای اخیراز92.4.3 تا 92.4.7

سلام عسلکم قربونت بشم که وای نگو اینقدر شیطون شدی که باید خوردت و خفت کرد و 2هفته ای هم میشه که ما موقع خوردن غذا از دستت آرامش نداریم و هرجا باشی سریع خودت میرسونی به سفره و هی با بابایی بکش بکش میکنی آخه من موقع غذاخوردن تشکت پیش بابایی میندازم تا سفره سمت بابایی رو بکشی وهی با بابایی درگیر باشی  منم راحت غذام بخورم چیکار کنم خب منم دوست دارم تو و باباییت اذیت کنم یه جورایی بکل عاشق کرم ریزیم خب ولی از اینا گذشته ما دوشنبه 92.4.3که مصادف با ولادت امام زمان(عج)بود خونه دوست خاله فریده سفره داشتن که مارو هم دعوت کرده بودن و من یادم وقتی کوچیک بودم با خاله فریده که اون موقع ازدواج نکرده بود یبار سفره داشتن و ما ه رفته بودیم شاید حدود...
7 تير 1392

درهم برهم و کلی عکس

قربون رزسفیدم برم که روز به روز داره خوشمل تر میشه ورووجکتر و کم کم هم یاد گرفته وقتی روی شکم خوابیده خودش به اینور و اونور بچروخونه و بره بابایی روز 92.3.28 بابایی رفت برات اولین دفترچه بیمت گرفت و امیدوارم که هیچوقت ازش نیاز نشه استفاده بکنی جوجه گل من و خبر بعدی اینکه تیم ملی فوتبال ایران هم به جام جهانی راه پیدا کرد مبارک باشه و خبر بعدی اینکه خاله فرزانه امروز برات یه دایناسور خوشگل خریده که موقع خواب بغلش کردی و خوابیدی ورووجک اینم عکسات     عکس دایناسورخوشگلت که باهم خوابیدید       اینم موقع غذا خوردنت         ...
3 تير 1392

میلاد حضرت مهدی(عج)مبارک92.4.2

سلام فرشته کوچولوی  من عزیزم امروز ولادت حضرت مهدی  و اولین سالی که باهم توی این جشن شرکت میکنیم البته پارسال تو توی شکم من بودی و من این شکلات و شیرینیهایی که توی خیابونها پخش میکردن و فقط بخاطر تبرکش که مال جشن امام زمان بود میخوردم پارسال من با خاله فریده و خاله فرزانه بیرون بودیم با ماشین که چقدر خوردنی گیرمون میومد و هرچی از بیرون مینداختن توی ماشین به شکم بنده میخورد و کله مبارک تو و بعدشم که اومدم خونه خدابده برکت چقدر هم بابایی اورده بود خونه گفت بیا برای تو و سارینا آوردم ماهم کلی خوشحال  شدیم (صدقه سری تو باباخوب هوام داشت یادش بخیر) خلاصه دیشب من و تو بابایی و مامانم و خاله فرزانه رفتیم بیرون گردش و جشن دیشب کنار...
3 تير 1392
1